تبليغاتX
نوشته های من
86/11/10
حکایت،جاودانگی عشق است.
که بی عشق،فریادی بر نمی خواست
که بی عشق پیکری خونین نمی شد
که بی عشق گردون دچار تکرار بود و
آزاده ای از مشرق طلوع نمی کرد.

حکایت رسالت عشق است
و عشق رسالت انسان است
که هر آدمی انسان نمی شود
و این که غم نیست رسالت عشق
اگر هست،درد و رنج نیست و غمش غم آزادگیست.
و دردش عشق است و شهادت.
و شهادت تمام آزادگی ست،تمام دوست داشتنهاست.
از یاد برده ایم که شهادت ضجه ندارد.که زخم شهادت اشک ندارد و
اشک اگر باشد از عشق است،نه از ترحم.
که شهید به وسعت دریاست و ترحم برای او بسیار حقیر.

و غم،غم لبهای تشنه ی حسین نیست.
غم سرهای بریده نیست.
غم شهادت قاسم نو جوان نیست
که گفتم:شهادت عشق است و
عاشق والاترین کسان.
غم حسین عشق نورزیدن ماست
نه خیانت کوفیان
که از جهل،جز خیانت بر نمی تابد و
این را حسین خوب می دانست.
دغدغه ی حسین جاودانی اسلام بود.
دغدغه اش مسلمانی ست که حسین را  ده روزه  می شناسد
سیاه می پوشد و اشک می ریزد
و اشک هایش از اسلام نیست.
تنها از مظلومیت است.
از غربت و زخم خوردن کودکان حسین است
و اشک هایش از ترحم به حسین است.

سیاه پوشان،ده روز برای غربت زینب
و حسین صد قرن برای جاودانگی اسلام.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط P.A  | 

86/11/03
_میخوام بنویسم ولی چی بگم؟؟!
_حرف دلتو بگو
_آخه نمیفهمی
_بابا دست بردار از این ادای روشنفکری!!
_بعضی دردا روی آدم میمونن.تو که نمیفهمی.از تکرار و یکنواختی خسته ام
_خب این قانونشه
_من با قانون هم مشکل دارم
_تو فکر میکنی فقط خودت این دردا رو داری؟
_من با بقیه چکار دارم،فقط دلم پره
_واسه همین میگم بنویس
_نمیشه.زور قلمم نمیرسه
_خیلی خودت رو  جدی گرفتی!!    اصلا آدم خاصی نیستی ها!!!!
_ببین،اصلا حوصله ت رو ندارم ها!!  برو بذار تو حال خودم باشم.
_کجا برم؟ الان نوبت منه!!!
_باشه.بیا بابا دیوونم کردی،برو مدرسه ببینم کجای دنیا رو میگیری
_بده من ببینم.بدبخت توی ادای روشنفکری مونده...
_______________________________________________________________________

اینا گفتگوی من و منه.راحت بگم:
یکیشون مال این دنیاست
یکیشون فکر میکنه نیست.شاید هم راست بگه...
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط P.A  |