تبليغاتX
نوشته های من
86/06/25
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟
چرا مرغ از خیابان رد شد؟



ــ داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است.



ــ همینگوی: برای مردن. در زیر باران.



ــ اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.

_ دکتر پرویز سیار (کارشناس داوری) : 100% این حرکت کارت قرمز داره و داوران بزرگ در آلمان به راحتی از کنار این صحنه ها نمی گذرن .








ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط P.A  | 

86/06/24
خانم سندی مومنی یکی از بهترین منتقدان شیراز هرگاه داستانهای مرا می خواند،میگفت ماجرا ندارد.

کاملا درست میگفت.روز آخر متنی نوشتم.همان"زیر آسمان توسکانی،باغچه ای که تمام زندگی ما بود"

وقتی تمام شد همه ی کسانی که همیشه ایراد گرفته بودند،مرا تشویق کردند.احساس کردم بغضی که در گلویم بود در چشمان استادم اشک شده.چقدر دلم برای خاطره ها تنگ می شود!!

من داستان نمیتوانم بنویسم.اما متن ادبی را با قدرت تا همیشه خواهم نوشت.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط P.A  | 

86/06/20

 

در خیابان های گرم و آفتاب زده ی پائین شهر،دوباره داشت قدم می زد.همیشه می دانست که در سردر گمی هایش چیزی را اینجا جا گذاشته.

می آمد و بی آنکه بداند به کجا می رود قدم بر می داشت.وآفتاب تند و سوزان را بر تنش احساس می کرد و خشکی لبهاش،او را به یاد لبهای همیشه خشک مادرش می انداخت.


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:52 بعد از ظهر  توسط P.A  | 

86/06/19

زیبا ترین دقایق من آنگاه بود که در بیابان تخت جمشید آسمانی را میدیدم به رنگ آسمان توسکانی.و زمینی سبز تر از چمنزار توسکانی.زادگاه من،فارس.جایی که هر هزار سال یک بار آسمان و زمینش پیوند می خورد وشال زرد را باد با خود می برد تا موهای قهوهای در هوا نمایشی بر پا کند،هزار بار دیدنی تر از رویای مردم توسکانی.

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط P.A  |